الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
61
شرح كفاية الأصول
( كه يك شخص لفظ است و از لافظ و متكلّم معيّن صادر مىشود ) نوع آن است ، يعنى تمام « ضرب » هايى كه از هر متكلّمى صادر شود ، فعل ماضى است . و به بيان ديگر : ضرب در مثال ، يك شخص لفظ است ولى در نوع و كلّى « ضرب » استعمال شده است ، به اين معنى كه اين كلمه در هرجا و در هر زمان و از هركس كه به كار رود ، فعل ماضى است ، نه اينكه مقصود ، شخص « ضرب » باشد ، بلكه شخص اين « ضرب » فعل ماضى نيست ، چون در اينجا اسم است كه به عنوان مبتدا واقع شده است . « 1 » 2 - استعمال لفظ و ارادهء « صنف » در اين قسم ، لفظ استعمال مىشود ولى مقصود از آن ، صنف است . يعنى لفظ در صنف خودش به كار مىرود . « صنف » نيز مانند نوع ، كلّى و عام است ، امّا نوع وسيعتر است ، بهطورىكه شامل تمام اصناف مىشود . مثلا « انسان » كلّى و نوع است كه داراى اصنافى مانند : ايرانى ، عربى ، رومى و . . . است . ولى « انسان ايرانى و عربى و رومى و . . . » « صنف » است كه كلّى نيز مىباشد ، زيرا هركدام از اين اصناف داراى افرادى هستند . مثال : « زيد فى " ضرب زيد " فاعل » . در اينجا گرچه شخص لفظ « زيد » از متكلّم صادر شد ، ولى در صنف « زيد » هايى كه بعد از فعل « ضرب » واقع مىشوند ، استعمال شده است ، يعنى « زيد » ى كه از هر متكلّم به اين صورت و در اين محور صادر شود ، فاعل است . نكته ( إذا لم يقصد . . . ) : از « زيد » در مثال مذكور ، وقتى ارادهء صنف مىشود كه شخص لفظ زيد دوّم ( در جملهء « ضرب زيد » كه از شخص متكلّم ، صادر شده است ) قصد نشده باشد ، بلكه « صنف زيد » مقصود باشد ، يعنى « زيد » ى كه از هر متكلّم ( در هر مكان و زمانى ) صادر
--> ( 1 ) . البته اين مثال چنانچه مرحوم علّامه مشكينى در حاشيه فرمودهاند ، مخدوش است ، زيرا « ضرب » بايد خودش از مصاديق و افراد فعل ماضى باشد تا در نوع به كار رود و گفته شود تمام « ضرب » ها حتى اين « ضرب » كه در مثال به كار رفته ، فعل ماضى است و حال آنكه چنين نيست ، بلكه « ضرب » در مثال از مصاديق اسم مىباشد . بنابراين بهتر بود مصنّف به « ضرب لفظ » يا « ضرب كلمة » مثال مىزد تا شخص « ضرب » نيز ، لفظ يا كلمه باشد ، يعنى تمام ضربهايى كه گفته مىشود و گفته شده ، همه لفظ يا كلمهاند ، حتى اين « ضرب » كه در مثال ذكر شده است .